تبلیغات
گرجیان ایران - تسیخه مظهر مظلومیت گرجیان فریدونشهر قسمت ششم

გაუმარჯოს საქართველოს
تسیخه مظهر مظلومیت گرجیان فریدونشهر قسمت ششم
پنجشنبه 27 بهمن 1390 ساعت 09:04 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست IranianGeorgians | ( نظرات )
آنها که به هر صورتی که توانسته بودند خود را نجات دهند در جستجوی عزیزان خود بودند چیزی جز کشته نیافتند سکوت مرگ سیخه را فرا گرفته بود و دیگر صدای خنده گرجیان قبل از جنگ و نعره های چون شیر آنها در نبرد به گوش نمی رسید آن شب تا صبح صدای زوزه گرگ ها که اجساد کشته را می خوردند به گوش می رسید و با مدادان پرندگان لاشخور در آسمان سیخه پیدا شدند صبح فردا نیز فرا رسید و کریم خان سر مست از این پیروزی به خود می بالید دستور داد تمام اسیران و زخمی ها را در مکانی به نام کهریز بالادست جمع کنند او که می خواست غلبه اش بر گرجیان درس عبرتی برای همه باشد دستور داد تا سر های مقتولین را از بدن پاره پاره آن ها جدا کنند وقتی سر های گرجیان از اطراف سیخه جمع شد سربازان مامور شدند که از سرها کله مناره بسازند سپس به دستور کریم خان تعدادی را که احتمال می داد از سران و رهبران گرجیان باشند از میان گرجیان جدا کنند تا آنها را تیرباران کنند و سپس کریم خان روی به آنها کرد و گفت با شما اتمام حجت کردم که اگر تسلیم نشوید و اگر خون سربازان من ریخته شود همه شما را خواهم کشت اینک می بینید که همه جنگ جویان شما کشته شده اند و شما اسیر و دستگیر کردم اکنون موقع مجازات شما فرا رسیده است کریم خان که انتظار داشت گرجیان با عجز و ترس از او در خواست بخشش کنند یا لااقل از تیرباران آنها منصرف شود با کمال تعجب جواب دندان شکنی از آنها دریافت کرد آنها گفتند ای خان ما به تو گفتیم گرجی هستیم واز دادن خراج به کسی چون تو خودداری می کنیم حتی اگر به قیمت جانمان هم تمام شود اکنون ما آماده مرگ هستیم در آن لحظه کریم خان به شدت خشمگین شد پس برای تکمیل تراژدی خود دستور داد ارج قلی بیگ که از سران گرجی بود را به توپ ببندند و بقیه جنگجویان را تیرباران کنند گفته می شود موقعی که سربازان می خواستند چشم های آنها را ببندند گرجیان امتناع کردندودر حالی که با چشمان خود شاهد گریه و خشم دیگر اسیران و از طرفی شاهد شادکامی فرماندهان نظامی کریم خان بودند با دیدگان کین آلود به استقبال مرگ رفتند بعد از قتل و غارت و کشتار گرجیان یکی از فرماندهان نظامی کریم خان که گرجی بود و در آن موقع در سپاه کریم خان حضور نداشت بعد از اطلاع از لشگرکشی برای نبرد با گرجیان آخوره بر آشفته و سریعا خود را از شیراز به سوپلی می رساند تا هر طور شده مانع جنگ کریم خان با هم تباران خود گردد اما درست موقعی به آنجا میرسد که کار از کار گذشته و جنگ با شکست گر جیان به پایان رسیده است پس با دردی فراوان نزد کریم خان رفته می گوید ای امیر اینک که تو فاتح شدی و انبوهی از گرجیان نیز در جنگ با تو کشته شده اند از تو درخواست می کنم تا اسیران و دیگر گرجیان رسته از مرگ را عفو کنی اما کریم خان در جواب فرمانده گرجی خود گفت تو فقط کشته شدگان گرجی و اسیران وناله و شیون آنها را می بینی و از کشته شدگان سربازهای من چیزی به یاد نداری فرمانده گرجی چندین بار تقاضا خود را تکرارکرد تا این که کریم خان را متقاعد کرد پس کریم خان دستور داد تعدادی از اسیران را آزاد کنند و در پایان چون اجساد گشته شدگان وفساد اجزا انها بوی تعفن شدیدی را در منطقه باعث شده بود به دستو کریم خان و در حالی که کل منطقه با خاک یکسان شده بود و امول واسباب آنها را به یغما برده بودند اردو را به حرکت در آوردند و بدین ترتیب آنها رفتند و غمی دردناک برای باقیمانده گرجیان بر جای گذاشتند این جنگ که تنها چند روز بیشتر طول نکشید همه جا را به ویرانه ای تهی مبدل ساخته بود سوپلی نیز به شهر مردگان مبدل شده بود که با هرمهایی از سر کشته شدگان زینت داده شده بود با رفتن لشگریان کریم خان باقیمانده گرجیان که از مرگ رهایی یافته بودند زخمی تشنه و گرسنه در حالی که پای به قریه خود می گذاشتند که از سوپلی ویرانه بیش نمانده بود خانه ها باغها مزارع و کشتزارها با خاک راه برابر شده بود انسان وضع گرجیان را در آن روز ها به صورت رقت انگیز در ذهن خود مجسم می سازد شاهد ویرانی خانه وکاشانه وکشتزارها کشته شدن عزیزان نزدیکان وهمتباران خود در یک جنگ نابرابر بودن برای هر انسانی از هر قوم و مذهب و نژادی دشوار ودردناک است مادران برای دخترانشان می گریستند اما اسیران برای والدینشان برای محبوبشان و خویشانشان زجه اسیران فریاد پدران شیون مادران زاری خواهران وگریه برای اقوام و هم تبارانشان بود که به گوش می رسید گویی که تندر از میان ابر ها می غرید فریدون شهر دیگر آن شکوه و جلال سابق را نداشت جایی که با سخت کوشی و پشت کار گرجیان از یک طبیعت وحشی به منطقه ای سرسبز و خرم در طی سالیانی که آنها را در آنجا کوچانده بودند تبدیل کرده بودند جایی که خاکش برای آنها مقدس بود جایی که در آستانه جنگ به زیبایی و تنعم در منطقه فریدن معروف بود تبدیل به ویرانه ای شده بود خانه ها ویران شده بود و باغ ها و زمین های زراعی آنها به چراگاهی برای اسب های لشکریانکریم خان در آمده بود اکنون برای کدام یک بگریند بر خانه هاشان که ویران شده بود یا بر بی سر پناهیشان اکنون از کدام عطش بسوزند کشته هاشان که درو شده بودند یا ماندن در حسرت خوشه ای اینک برای کدام یک زاری کنند برای گله گوسفندانشان که به غارت رفته بودند یا برای حسرت لقمه نانی برای کدام یک ضجه زنند خیش هاشان که سوزانده شدند یا حسرت خرمنی برای کدام یک گریه کنند عزیزانی که کشته شدند و با دست های خود آنها را به خاک سپردند. بدین ترتیب جنگ سیخه را می توان یکی از صحنه های حیرت انگیز و دلخراش در مجموعه جنگ های کریم خان دانست که یک سوی آن نابرابری و بی رحمی بود و سوی دیگر آن مقاومت و حماسه و اشک و خون و سرانجام ویرانی و گورستان جنگی که صحنه های دلخراش آن تصویر روشنی از جدال شرف و تجاوز را نشان می داد واقعة ای که برای گرجیان به مثابه خشک شدن چشمه یا رودی برای دشتی از گل ها ودرختان دانست که بعد از خشکیدن آن رود لحظه لحظه از طراوت و زندگانی فاصله بگیرند و در مدت زمانی نه چندان دور با همه مقاومت و تنومندی و شادیشان از بین خواهد رفت از آن درختان و جز تنه ای خشک که بیان گر جسم و پیکره آنها است اما بی روح و عاری از زندگانی و هویت چیزی نماند برای گرجیان نیز چنین حکمی را داشت که اکنون می بینیم که بعضی از گرجیان خود به استقبال مسخ شدن می روند واقعه ای که تلخ ترین و از همه مهمتر جبران ناپذیر ترین نتایج را برای گرجیان در پی داشت فریدون شهر بعد از این جنگ شوم به کلی ویران شد و پس از سال ها از نو به پا خواست دیگر آن فریدون شهر قبل از جنگ نبود و به حال ضعف با قی ماند و گرجیان نیز به یک خواب مرگ فرورفتند خواب مرگی که تا به امروز هم گرجیان نتوانسته اند از بستر آن بر خیزند و از زیر بار لطمات شدید این واقعه کمر راست کنند شیرازه کشاورزی و اقتصادی به کلی از هم گسسته بود آشفتگی وضع اقتصادی اجتماعی فقر و تنگدستی طبعا اثرات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی محنت بار خود را در میان جامعه ستم کشیده گرجیان گذاشت گرجیان که هستی آنان غارت شده بود در وضع اسفناک و تاسف باری قرار گرفتند از طرفی فصل سرما فرا میرسید و آنها نه سر پناهی داشتن ونه هیزمی تا بتوانندهمراه گرسنگی در مقابل سرما مقاومت کنند گفته می شود در فریدون شهر تنها چیزی که باقی مانده بود تکه ای از یک نمد مندرس بوده است آنها چگونه آن زمستان سرد را پشت سرگذاشتند درحالی که هیچ گونه خوراک ودام و مواد سوختنی برای آنها نمانده بودتمام محصولات آنها یا خوراک اسبان گردیده بودند یا به غارت برده شده بود بدین ترتیب آنها درسال بعد نیز دچار قحطی وگرسنگی بودندچون بذری نداشتند تا درزمینهای خود کشت کنند تا در سال بعد درمضیغه نباشند آنها روزبه روز سیاه روزترو بیچاره ترمی شدند دراین یورش خونین که عده زیادی کشته شدند می توان گفت که سوپلی دوسوم جمعیت گرجیان خود را ازدست داد.تعدادی از طایفه ها در جنگ به کلی از بین رفتند و از چند طایفه نیز چند نفر از آنها زنده ماندند به عنوان مثال :در جنگ سیخه و زمانی که سیخه در آستانه ی سقوط قرار گرفت بسیاری از زنان گرجی خود را از کوه به پایین پرتاب کردند تا به اسارت سربازان کریم خان در نیایند و در واقع مرگ را بر زندگی ترجیح دادند مرگی که آنها را از ننگ و ذلت می رهانید مادر حق ورد یکی از آنها بود او که در محاصره ی قرار می گیرد فرزند خود را به سینه می فشارد و به پشت خود را از کوه پرتاب می کند تا بدین طریق خود را سپر بلای کودک خود قرار داده باشد بعد از پایان جنگ دیگر گرجیانی که برای به خاک سپردن عزیزان خود به پای سیخه میروند با دیدن آن کودک در کنار جسد مادر متوجه موضوع شده و او را با خود به سوپلی می آورند و تنها از فرزندان و برادران عظیم در آن جنگ آن طفل کوچک زنده می ماند طایفه ی عظیمانی (خودسیانی) که هم اکنون در فریدونشهر زندگی می کننداز نوادگان حق ورد هستند.این غارت و ویرانی نه تنها از نظر اقتصادی زیانهای جبران ناپذیری به گر جیان وارد ساخت بلکه سنتها و ارزشهای فرهنگی را ناتوان کرد.گرجیان تصمیم به مهاجرت گرفتند تا شاید با سکنی گزیدن در روستاها و نقاط دیگر بتوانند خود را از این محنت نجات دهند بدین ترتیب وضع نابسامان اقتصادی باعث شد تا از جمعیت باقیمانده ی گرجیان کاسته شود گفته می شود تعدادی از خانواده ها به دزفول مهاجرت کرده تعدادی هم به طرف همدان و بعضی ها در روستاهای مجاور ساکن شدند ازنتایج دیگر این واقعه ورود بعضی از افراد از اقوام وتیره های مختلف به سوی سوپلی شد بدین گونه که با کم شدن جمعیت سوپلی تعدادی از افراد وخانواده از روستاهای دیگر که می دانستند سوپلی دارای زمینهای زراعی خوب ومرغوبی است به سوپلی مهاجرت کردند وبا خرید زمین زراعی از گرجیانی که در آن روزها به سختی روزگار می گذراندند و قحطی و تنگدستی بعد از وا قعه سیخه گریبانگیر آنها شده بود با فروش زمینهای کشاورزی و به دست آوردن مقدار پول هر چندناچیز می توانستند موقعیت اقتصادی خود را نسبتا"تقویت کنند و بدین ترتیب حاضر به اقامت و سکنی گزیدن آنها در سوپلی می شدند که این عمل خود باعث تغییر ترکیب جمعیت سوپلی می شد و گرجیانی که تا آن زمان با دیگر اقوام پیوند خونی پیدا نکرده بودند و اصالت و نژاد خالص خود را حفظ کرده بودند با ورود اقوام تیره های مختلف نژادی باعث در آمیختگی نژادی خود شدند که این خود باعث کم رنگ شدن تعصبات قومی و زبانی از آن زمان به بعد گردید و این بود جنگ سیخه جنگی که مارتقوپی را با خاک یکسان ساخت سر مردان نامدار و دلیری را از بدن جدا کرد زنان و کودکانی که خود را از کوه به پایین پرتاب کردند و مرگ را به آغوش گرفتند جنگی که در آن خون بی گناهان بر زمین جاری شد و در پیش دیدگان پیران و کودکان و زنانی که به هر طریقی از این جنگ نا برابر جان به در برده بودند از سر عزیزانشان کله مناره بر پاساخت و اینها توسط مردمی که در عین حال خود را مدافع ویاور دهقانان و وکیل آنها می داشت صورت گرفت واین اعمال بر سر زنان وکودکان و عده ای دهقان بی دفاع که از سالها پیش از موطن خود آواره گشته بودند ودر پناه کوههای زاگرس می رفت تا زندگی تازه ای را آغاز نمایند ورویداد های تلخ گذشته را بر روح وجسم آنها چون کوهی سنگینی می کرد از فکر وذهن خود بزدایند واکنون نه تنها باید یک بار دیگر آن رویداد وسیه روزیهای گذشته که به خاطر تسلیم ناپذیری وسرفرود نیاوردن ومقاومت سرسختانه در برابر دشمن با جنگیدن و کشته شدن و چه با زنده ماندن و به بند کشیده شدن اما پایدار ماندن و تحمل سخت ترین شکنجه ها و عذاب های روحی در اسارت را در ذهن خود مرور کنند و به بدبختی ها و تیره روزی ها ی خود بگریند بلکه باید با چشمان خود شاهد فوران خون از رگهای عزیزان و فرزندان خود باشند و این است تنها لذت بردن کسانی که حاضر نشوند تا دسترنج و مایحتاج خود را که با رنجها و مشقتهای فراوان به دست آورده اند به زور در اختیار سربازان و مأموران حاکمان بدهند .بله جنگی به این شدت بی رحمانه و ناجوانمردانه و هراس انگیز تنها به بهانه اینکه آ نها از دادن مالیات امتناع ورزیدند و هنگام اطلاع یافتن از هجوم آنها برای دفاع از جان و مال و ناموس خود دست به مقاومت زده اند.
http://cdn.persiangig.com/preview/BJnXKyLHPe/large/next.jpghttp://cdn.persiangig.com/preview/xf0neLyaRc/large/past.jpg


برچسب‌ها: تسیخه ,

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Benefits of Coconut Oil جمعه 27 مهر 1397 01:43 ب.ظ
Highly descriptive article, I loved that bit. Will there be a part 2?
tinder dating site پنجشنبه 26 مهر 1397 03:39 ق.ظ
Do you have a spam problem on this website; I also am a blogger, and I was wondering your situation; many of us have developed some nice
methods and we are looking to swap strategies with other folks, why not shoot me an email if interested.
minecraft free download 2018 چهارشنبه 18 مهر 1397 05:23 ق.ظ
I'm extremely impressed together with your writing skills and also with the structure
on your weblog. Is this a paid topic or did you customize it yourself?
Either way keep up the nice high quality writing, it's uncommon to look a great blog like this one nowadays..
minecraft شنبه 14 مهر 1397 04:00 ق.ظ
For the reason that the admin of this web page is working, no doubt very soon it will be well-known, due to its feature contents.
minecraft جمعه 13 مهر 1397 10:31 ب.ظ
Hi to all, how is the whole thing, I think every one is getting more
from this website, and your views are pleasant
in favor of new viewers.
minecraft پنجشنبه 12 مهر 1397 08:09 ق.ظ
Today, I went to the beachfront with my kids. I found a sea shell and gave it to my 4 year
old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell to her ear and screamed.

There was a hermit crab inside and it pinched her ear.

She never wants to go back! LoL I know this is completely off
topic but I had to tell someone!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
ავტორები
فریدونشهر در شبکه های اجتماعی