გაუმარჯოს საქართველოს
امباکو چلیدزه - ამბაკო ჭელიძე
جمعه 25 تیر 1395 ساعت 12:52 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست IranianGeorgians | ( نظرات )
امباکو چلیدزه در اول جولای ۱۹۲۳ از مسکو جهت همراهی با گروهی که قصد تاسیس بانکی را در تهران داشتند به تفلیس آمد که او در پاییز همان سال همچون متخصص کارهای وامی و بانکی همراه گروه راهی تهران شد، همراهش همسرش سارا چلیدزه نیز او را همراهی می‌کرد و این فرصت این امکان را به امباکو می‌داد تا سفری نیز به فریدن بنماید تا از نزدیک فریدن و ساکنان گرجی اش را بیشتر بشناسد.
او از طریق کتابها و دست نوشته‌های لادو اخنیاشویلی معلومات و اطلاعات کافی از فریدن داشت، امباکو جهت کار به ایران رفته بود و بسیار مشتاق بود به فریدن نیز برود و از طرفی نمی‌توانست کارش را رها کند و بدون اجازه تهران را به قصد فریدن ترک نماید.
تا اینکه تابستان سال ۱۹۲۷ فرا رسید و امباکو نیز خود را برای سفر به فریدن آماده کرد، به سیف الله خان یوسلیانی از قبل اطلاع داده بودند و در اول جولای همان سال امباکو به همراه همسرش سارا با یک دوربین عکاسی و راننده کرایه‌ای به سمت فریدن رهسپار شدند.
امباکو چلیدزه اول وارد آخره پایین یا به عبارتی وارد وحدت آباد امروزی شده است، که در آنجا فرستادگان سیف ا لله خان در انتظار میهمانان بوده‌اند تا انها را به آخره بالا یا فریدونشهر امروزی راهنمایی و همراهی نمایند.
راه مارتقوپی از میان کشتزارهای گندم عبور می کرده، که در حین راه یکی از کشاورزان مارتقوپی به انتظار نشسته بنام حاج محمود به آنان برخورد می‌کند که فامیلی اش هم توازیانی بود، با بیلی که در دستش داشت انگار در حال آبیاری تاکستان خودش بود و در حالیکه متوجه امباکو و همراهانش شده بود کار خود را رها نمود و به طرف آنها پیش رفت او بیشتر از همه با امباکو و سارا سلام و احوالپرسی کرد و با آنان گفت: خیلی وقت بود که قول داده بودید به اینجا بیایید و از او خواست تا به خانه او نیز بروند.
در ورودی روستا مردم زیادی به استقبال امده بودند، از میان آن مردم عده زیادی از قبل امباکو را می‌شناختند و به دیگران یادآوری می‌کردند که آن مرد هم ریشه و همتبار ما است، نگاهش کن او از وطن اصلی ما گرجستان امده است سلام کنید از میان مردم ما است، از خودمان است، زبان ما را خوب می دانند. سیف الله خان یوسلیانی در بالای روستا زندگی می‌کرد، عمباکو و سارا به علتی تمام کوچه‌های روستا را با پای پیاده طی کردند، بر پشت بام خانه‌ها زنان گرجی با دامن‌های بلند و ظاهری که کاملا بخصوص بود و آنان را از دیگر زنان ایرانی متمایز می‌ساخت برای تماشا و استقبال امده بودند، آنان همدیگر را صدا می‌کردند و به این سو و آن سو می‌دویدند طوری که حتی بیشتر از مردان خوشحالی و شادی می‌کردند.
وقتی به خانه سیف الله رسیدند حتی جایی برای سوزن انداختن هم نبود، در همان حین به همدیگر می‌گفتند "از گرجستان بزرگ آمده‌اند" و خانواده‌های گرجی بسیاری امباکو و همسرش سارا را دعوت می‌نمودند، به خصوص توجه زنان گرجی فریدن به سارا قابل توجه و قابل ستایش بوده.
امباکو تا سال ۱۹۲۹ در ایران باقی ماند، او ۷ سال در ایران بود و توانست با سفرش به فریدن اطلاعات مهم و قابل توجه بیشتری با خود به گرجستان ببرد.



امباکو چلیدزه به همراه همسرش سارا چلیدزه
 
کتاب گرجیان فریدن نوشته امباکو چلیدزه
 
غلام حسین میکلاشویلی وآمباکو چلیدزه

 
                                    


بخشی از کتاب:
"ფერეიდნელი ქართველები, ჩვენი ისტორიული წყაროს მიხედვით, გადაუსახლებია შაჰაბას დიდს 1614-17 წლებში, თფილისის გარშემო მდებარე უბნებიდან დაახლოებით ას ორმოცდაათი ათასი სული. ამ გადასახლებას ამტკიცებს , სხვათაშორის, ამჟამად ფერეიდანში არსებული სოფლების ქართული სახელები, მაგალითად: მარტყოფი, ნინოწმინდა, ვაშლოვანი და სხვა."
ამბაკო ჭელიძე 1927



ترجمه: گرجیان فریدن، منبع شفاهی تاریخ گرجستان هستند.  شاه عباس بین سال های 1614-1617 آنان را اسکان داده است. واقع در حوزه اطراف تفلیس درحدود صدوپنجاه هزار  نفر، در ان تبعید تایید شده است. درضمن اکنون در فریدن روستاهایی با نام های گرجی به ذکر مثال: مرتقوپی (فریدونشهر کنونی)  نینوتسمیندا (قودجانک فعلی) وشلوانی (سیبک فعلی) و دیگر را میتوان نام برد.
امباکو چلیدزه 1927


سفرنامه امباکو چلیدزه-Ambako Chelidze In Fereydunshahr

ფერეიდნელი ქართველები– ამბაკო ჭელიძე

شناخت زندگی گرجی های فریدونشهر توسط شهروندان ما تنها در اواخر قرن نوزدهم آغاز گردید. در حال حاضر در میان ما هستند کسانی که در مورد کوچ اجباری و وجود آنها بسیار کم اطلاع دارند. علاوه بر آن حتی خود گرجی های فریدونشهر در مورد وطن ما بسیار کم می دانند. در این بین سوال ساده انگارانه یک زن فریدونشهری چشمگیر بود:"زبان شما را بخوبی نمی فهمم، زبان ما بهتراز شماست." زمانی که کلمات وی خنده همگان را برانگیخت، وی دوباره پرسید:"کدام زبان واقعی است، زبان ما یا شما؟" در پاسخ به آن یکی از مردان فریدونشهری جواب داد که زبان گرجی واقعی مال گرجستان بزرگ است.
برای اولین بار از گرجستان لادو آغنیاشویلی به منطقه فریدن سفر کرد. او در راه بیابانهای بزرگ و بدون آب ایران قدم گذاشت و پس از عبور از سرزمین های گرم و خطرناک بالاخره در سال 1894 به فریدونشهر رسید. وی در آنجا مدت زمانی طولانی را سپری کرد. زندگی گرجی های آن زمان را به دقت بررسی کرد و هر چیز را که دید و تجربه کرد به تفصیل تشریح کرد.
پس از کتاب سفرنامه لادو بنام "ایران (پرسیا) و گرجی های مقیم آن" در سال 1896، سفر گرجی های فریدونشهری جهت ایجاد و ارتباط بیشتر توسط آقایان خودسیانی و انیکازی به گرجستان صورت گرفت. همچنین سفرهای بعدی توسط آقایان ماقاشویلی و داماد او نصرالله خان در سال 1900-1902، حضور آقای چیشویلی در فریدونشهر، سفر سیف الله خان یوسلیانی به گرجستان در سال 1922، همچنین چاپ کتاب آقای چینادزه در مورد گرجی های کوچ داده شده به ایران و در آخر تحقیق پرفسور چیکوباوا "ویژچی های زبان فریدونشهری" ارتباط بیشتر را موجب شد.
گرجی های فریدونشهر را که حدود 300 سال در آن سرزمین گذرانده اند تا این اواخر فقط بازرس های مالیاتی می شناختند. حتی درباره وجود آنها تاریخ دان اصفهانی سید علی نیز اطلاع نداشت.

این تاریخ دان نوشته های جامعی درباره زبان های مختلف مردم ایران زمین چاپ کرده است که در آن میان زبان گرجی بطور کلی ذکر نشده است. زمانی که با تذکر پرفسور یوری ماری ان مطلب را به وی یادآوری کردم اوبسیار متعجب شد. او بلافاصله از جیبش دفتر یادداشتی را درآورد و شروع به یادداشت کردن کرد و گفت: "عجب! عجب!" نمی دانم چه چیز وی را متعجب کرده بود، اینکه در فریدونشهر به زبان گرجی صحبت می کردند و یا اینکه این واقعیت را نمی دانست.
به محض پا گزاردن به سرزمین ایران بعنوان یک داوطلب سعی کردم هر آنچه را از نحوه زندگی گرجی های فریدونشهر شنیدم و در مقابل دیدگانم گذشت برای خواننده به تصویر بکشم تا تصور آنها نسبت به شرایط زندگی کنونی گرجی ها را روشن کنم.
من گزارشی در مورد گرجی های فریدونشهر در تالار کنسرت های "تئاتر روستاولی" در 23 ژوئن 1930 ارائه دادم.
در پایان باید متذکر شوم که توصیف های ارائه شده مربوط به وضعیت موجود در سال های 1926-27 میلادی می باشد. باید گمان کرد که پس از آن بسیار چیزها در زندگی گرجی های فریدونشهری تغییر کرده است.
نویسنده- 1953

توضیح: امباکو چلیدزه کارمند بانک شوروی سابق طی ماموریتی به تهران می آید وی با اطلاع از حضور گرجی های فریدونشهری اشتیاق سفر به آن منطقه را داشته است که با شرایطی این امر صورت می پذیرد. حضور وی در منطقه شور و شعفی ناگفتنی را در میان گرجی ها برانگیخت. سفرنامه وی یکی از مستندترین گزارش هایی است که در مورد شرایط و اوضاع آن زمان گرجی ها به تحریر در آمده است.
فکر می کنم این کتاب منبعی جالب برای دوستداران تاریخ و علاقمندان به تاریخ حضور گرجی ها در منطقه اصفهان خواهد بود. (بخشی از مقدمه)

آلبوم تصاویر امباکو در فریدونشهر



مطالب مرتبط

روایتی از یک مکالمه بین سارا چلیدزه و گرجی مرتقوپی (همراه با تصاویر و ترجمه)
گرجی روایت میکرد:"در ایران آواره شده،هرچه میخواهند مرا...
مطلب اصلی
.......................................................................................................
سفرنامه امباکو چلیدزه
شناخت زندگی گرجی های فریدونشهر توسط شهروندان ما تنها در اواخر قرن نوزدهم آغاز گردید. در حال حاضر در میان ما هستند کسانی که....
مطلب اصلی
...................................................................................................
اوضاع سیاسی در زمان سفر امباکو چلیدزه در ایران.
با فشارهای نخست وزیر، نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که.....
مطلب اصلی
...................................................................................................
مقاله جالب سارا چلیدزه همسر امباکو چلیدزه در روزنامه تیسکاری ცისკარი (فلق ) در رابطه با فریدونشهر
مطلب اصلی


 
ავტორები
فریدونشهر در شبکه های اجتماعی